آن پاره سنگ سکون خاموش بودم من در آن ملال بی خویشتنی
آن بوده ی بی مکان بودم من
آن باشنده ی بی زمان _
.....
شاملو
+ نوشته شده دریکشنبه 17 مهر1390 ساعت   توسط مرتضي
|
سالروز درگذشت فریدون فروغی
فردا سالروز درگذشت صدای همیشه جاویدان استاد فریدون فروغی هست
دوستداران ...اگر مایل به رفتن سر مزار استاد هستند این آدرسش هست
: مزار فریدون تو روستای قرقرک قرار داره. تقریبا تو کیلومتر ۱۰ جاده اشتهارد -
بوئینزهرا یه فرعی هست که میره سمت روستا!
بگویید بر گورم بنویسند زندگی
را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربان بود ولی مهر نورزید طبیعت را
دوست داشت ولی از آن لذت نبرد در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان
راه نیافت در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد وخلاصه
بنویسید زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت نه زندگی را برای زنده
بودن روحش شاد و یادش گرامی
+ نوشته شده درچهارشنبه 13 مهر1390 ساعت   توسط مرتضي
|
روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را ----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم ----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم ----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
+ نوشته شده دریکشنبه 27 شهریور1390 ساعت   توسط مرتضي
|
بخوان آواز همیشه سبز رها شدن...
صدایم کن
ای صدای تو شیشه ی شب را سنگ ویرانی
صدایم کن
ای صدای تو پرده ی شب را چنگ ویرانی
خوشا باصدای تو از خود گذشتن
صدایم کن
صدای تو خنجر
صدای تو سنگر
از این دام وحشت رهایم کن
...
ایرج جنتی عطایی
+ نوشته شده دریکشنبه 22 خرداد1390 ساعت   توسط مرتضي
|
قصیده برای....
تو نمی دانی غریو یک عظمت
وقتی که در شکنجه ی یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست!
تو نمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم یک اطمینان
وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود
چه دریایی ست!
تو نمی دانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زنده گی ست!
تونمی دانی........
شاملو
+ نوشته شده درپنجشنبه 29 اردیبهشت1390 ساعت   توسط مرتضي
|
هجرانی
که ایم و کجائیم
چه می گوئیم و در چه کاریم؟
پاسخی کو؟
به انتظار پاسخی
عصب می کشیم
و به لطمه ای پژواکی
کوه وار
در هم می شکنیم.
شاملو
+ نوشته شده دردوشنبه 19 اردیبهشت1390 ساعت   توسط مرتضي
|
پنجره ای پر گشود:
سالروز در گذشت عارف آب و آیینه و گل
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
......
+ نوشته شده درشنبه 3 اردیبهشت1390 ساعت   توسط مرتضي
|
بهار
"ملیحه" پنجره بگشای آفتاب دمید
نشست چلچله بر شاخ کهنه انجیر
بکار بوسه به صحرای خشک لبهایم
بکوش و باز کن از کتف بسته ام زنجیر
ن -رحمانی
+ نوشته شده دریکشنبه 14 فروردین1390 ساعت   توسط مرتضي
|